الـهـی مـرا آن ده کـه آن بـه

این داستان رو حتما بخونین. امیدوارم خوشتون بیاد.

 پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود.با تعجب دید که بر خلاف معمول تخت خواب کاملا مرتب است و همه چیز جمع و جور شده است. یک پاکت هم روی بالش گذاشته بود: 

"پدر مرا ببخش" 

پدر با بدترین پیش داوری ها پاکت را باز کرد و نامه را خواند: 

پدر عزیزم با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم که مجبور شدم به دامن اعتیاد پناه ببرم. البته باید ممنون باشم که با مارگریت آشنا شدم. هرچند او از من 15 سال بزرگتر است اما با قضیه من کنار آمده  و با هم ازدواج کرده ایم. البته نگران نباش من تو مزرعه مارگاریت که تو جنگله زندگی آرامی دارم و تو کاشت خشخاش به او کمک می کنم. به هر حال چون من 15 سالمه می تونم از خود مراقبت کنم. یک روز برای دیدارتون بر می گردم

...دوستار شما جان.......  

جان زیر کاغد و در قسمت پاورقی نوشته بود:  

پدر هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست. من طبقه بالا و تو خونه ی برادرم هستم. فقط می خواستم بهت یاد آوری کنم که دردنیا چیز های بدتری هم نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزه وجود داره.

دوستت دارم...

هر وقت برای خونه اومدن امن بود به من زنگ بزن..........

+ نوشته شده در  ششم آذر ۱۳۸۹ساعت 19:8  توسط آریـادخـت | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
*************************

بـِسـمِ اللهِ الـرّحـمـن ِالـرّحـیـم
الّلهُمّ انّی اَسئَلُکَ سُؤالَ خاضِع مُتَذلّل ٍخاشِع ٍ اَن تُسامِحَنی وَ تَرحَمَنی وَ تَجعَلَنی بِقِسمِکَ راضیا ًوَ فی جَمیع ِ الاَحوالِ مُتَواضِعا ً

*************************

**نظرات وبلاگ تایید نمی شوند**

نوشته های پیشین
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اسفند ۱۳۹۰
دی ۱۳۹۰
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
مهر ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
مرداد ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
بهمن ۱۳۸۹
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
پیوندها
دانشگاه آزاداسلامی واحد نطنز
انجمن دوستداران محیط زیست نطنز
پایگاه اطلاع رسانی
روانشناسی و مشاوره
دست نوشته های مهدی ترابیان
کمی تا قسمتی سیاسی...
مثل شعر
منتظران مهدی (عج)
سرگرمی های داغ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM